معنی به فارسی

B2verb1K

فعال کردن، برانگیختن، ماشه چکان

UK/["/ˈtrɪɡə(r)/","/ˈtrɪɡəz/","/ˈtrɪɡəd/","/ˈtrɪɡərɪŋ/"]/US/["/ˈtrɪɡər/","/ˈtrɪɡərz/","/ˈtrɪɡərd/","/ˈtrɪɡərɪŋ/"]/

معنی Trigger

باعث شدن چیزی ناگهان اتفاق بیفتد

In simple words: To cause something to happen.

باعث شدن اتفاق افتادن چیزی.

Trigger در یک جمله

  • Nuts can trigger off a violent allergic reaction.بادام زمینی می‌تواند باعث واکنش آلرژیک شدید شود.
  • The incident triggered protests across the country.این حادثه باعث اعتراضات در سراسر کشور شد.
  • A wide range of emotionally stressful events may trigger a relapse.طیف وسیعی از رویدادهای استرس‌زای عاطفی می‌تواند باعث عود بیماری شود.
  • Her case triggered a wave of support around the world.پرونده او موجی از حمایت را در سراسر جهان برانگیخت.
  • Even the smell of oranges can trigger her migraine.حتی بوی پرتقال هم می‌تواند میگرن او را تحریک کند.
  • He has a brain disorder that can trigger off convulsive fits.او اختلال مغزی دارد که می‌تواند باعث تشنج شود.
  • to trigger an alarmفعال کردن یک آلارم
  • Sometimes, the slightest things trigger me because they remind me of my mum.گاهی اوقات، کوچکترین چیزها من را اذیت می‌کنند چون مادرم را به یادم می‌آورند.

چطور از Trigger استفاده کنیم

Commonly used in both casual and formal contexts. Often used to describe a cause-and-effect relationship, especially in psychology or discussions about emotions. Avoid when discussing less serious or trivial matters.

هم در موقعیت‌های معمولی و هم رسمی رایج است. اغلب برای توصیف رابطه علت و معلولی، به خصوص در روانشناسی یا بحث در مورد احساسات استفاده می‌شود. از آن در مورد مسائل کم‌اهمیت یا بی‌اهمیت اجتناب کنید.

Grammar pattern

trigger + object

Memory hint

Think of a gun trigger — when you pull it, something happens.

واژه‌های مرتبط

Collocations with Trigger

  • trigger a response
  • trigger an alarm
  • trigger emotions
  • trigger a memory
  • trigger a reaction

Synonyms for Trigger

  • set off, set something off

Opposites of Trigger

Common mistakes with Trigger

  • Using 'trigger' without an object (e.g. 'The noise triggered' instead of 'The noise triggered a reaction').
  • Confusing with 'triggered' as a noun.
  • Mixing up with 'impact' or 'affect' too broadly.

Trigger appears in

Trigger به زبان‌های دیگر

More words like Trigger

مردم این‌ها را هم جستجو می‌کنند

  • Trigger جمله با
  • Trigger معنی
  • Trigger یعنی چه
  • Trigger به فارسی
  • Trigger تلفظ
  • Trigger جمله برای
  • Trigger به انگلیسی
  • ترجمه Trigger

پرسش‌های پرتکرار درباره Trigger

Trigger یعنی چه؟

باعث شدن اتفاق افتادن چیزی.

معنی Trigger به فارسی چیست؟

باعث شدن اتفاق افتادن چیزی.

تعریف Trigger چیست؟

باعث شدن چیزی ناگهان اتفاق بیفتد

چطور از Trigger در یک جمله استفاده کنیم؟

Nuts can trigger off a violent allergic reaction.

می‌توانی مثال دیگری از Trigger بزنی؟

The incident triggered protests across the country.

مترادف‌های Trigger چیست؟

گزینه‌های رایج شامل set off, set something off است.

متضاد Trigger چیست؟

معناهای مخالف شامل calm, deactivate, stop است.

چه واژه‌هایی با Trigger می‌آیند؟

معمولاً با trigger a response, trigger an alarm, trigger emotions, trigger a memory, trigger a reaction همراه می‌شود.

اشتباه‌های رایج هنگام استفاده از Trigger چیست؟

Using 'trigger' without an object (e.g. 'The noise triggered' instead of 'The noise triggered a reaction'). Confusing with 'triggered' as a noun. Mixing up with 'impact' or 'affect' too broadly.

Trigger چطور تلفظ می‌شود؟

US: /["/ˈtrɪɡər/","/ˈtrɪɡərz/","/ˈtrɪɡərd/","/ˈtrɪɡərɪŋ/"]/, UK: /["/ˈtrɪɡə(r)/","/ˈtrɪɡəz/","/ˈtrɪɡəd/","/ˈtrɪɡərɪŋ/"]/. برای شنیدن تلفظ بومی به صدای بالا گوش بده.

چه زمانی باید از Trigger استفاده کنم؟

هم در موقعیت‌های معمولی و هم رسمی رایج است. اغلب برای توصیف رابطه علت و معلولی، به خصوص در روانشناسی یا بحث در مورد احساسات استفاده می‌شود. از آن در مورد مسائل کم‌اهمیت یا بی‌اهمیت اجتناب کنید.

سطح CEFR برای Trigger چیست؟

"Trigger" در سطح B2 از مقیاس CEFR قرار دارد.