معنی به فارسی

2K

حسگر

UK//ˈsɛn.sər//US//ˈsɛn.sɚ//

معنی Sensor

A device that detects and measures physical properties.

دستگاهی که خواص فیزیکی را تشخیص داده و اندازه‌گیری می‌کند.

In simple words: A device that detects changes or collects information.

دستگاهی که تغییرات را تشخیص می‌دهد یا اطلاعات جمع‌آوری می‌کند.

Sensor در یک جمله

  • The smoke **sensor** alerted the fire department quickly.حسگر دود به سرعت آتش‌نشانی را مطلع کرد.
  • Wearable fitness devices often include a heart rate **sensor**.دستگاه‌های تناسب اندام پوشیدنی اغلب شامل حسگر ضربان قلب هستند.
  • The motion **sensor** turned on the lights automatically.حسگر حرکتی چراغ‌ها را به طور خودکار روشن کرد.
  • Researchers are developing new types of **sensors** for environmental monitoring.محققان در حال توسعه انواع جدیدی از حسگرها برای نظارت بر محیط زیست هستند.
  • A temperature **sensor** can help regulate the heating system.یک حسگر دما می‌تواند به تنظیم سیستم گرمایش کمک کند.

چطور از Sensor استفاده کنیم

Used in technical contexts or discussions about technology. Generally formal but can be used in everyday conversations about smart devices.

در زمینه‌های فنی یا بحث‌های مربوط به فناوری استفاده می‌شود. معمولاً رسمی است اما می‌تواند در مکالمات روزمره در مورد دستگاه‌های هوشمند نیز به کار رود.

Grammar pattern

noun

Memory hint

Think of a 'sense' with an 'or' at the end. A sensor senses things.

واژه‌های مرتبط

Collocations with Sensor

  • temperature sensor
  • motion sensor
  • sensor technology
  • light sensor
  • sensor network

Synonyms for Sensor

  • detector
  • monitor
  • measurer
  • transducer
  • gauge

Common mistakes with Sensor

  • Confused with 'sensors' as a singular form.
  • Using 'sensor' incorrectly to mean 'sense' in non-technical contexts.

Sensor appears in

Sensor به زبان‌های دیگر

More s like Sensor

مردم این‌ها را هم جستجو می‌کنند

  • Sensor جمله با
  • Sensor معنی
  • Sensor یعنی چه
  • Sensor به فارسی
  • Sensor تلفظ
  • Sensor جمله برای
  • Sensor به انگلیسی
  • ترجمه Sensor

پرسش‌های پرتکرار درباره Sensor

Sensor یعنی چه؟

دستگاهی که تغییرات را تشخیص می‌دهد یا اطلاعات جمع‌آوری می‌کند.

معنی Sensor به فارسی چیست؟

دستگاهی که تغییرات را تشخیص می‌دهد یا اطلاعات جمع‌آوری می‌کند.

تعریف Sensor چیست؟

دستگاهی که خواص فیزیکی را تشخیص داده و اندازه‌گیری می‌کند.

چطور از Sensor در یک جمله استفاده کنیم؟

The smoke **sensor** alerted the fire department quickly.

می‌توانی مثال دیگری از Sensor بزنی؟

Wearable fitness devices often include a heart rate **sensor**.

مترادف‌های Sensor چیست؟

گزینه‌های رایج شامل detector, monitor, measurer, transducer, gauge است.

چه واژه‌هایی با Sensor می‌آیند؟

معمولاً با temperature sensor, motion sensor, sensor technology, light sensor, sensor network همراه می‌شود.

اشتباه‌های رایج هنگام استفاده از Sensor چیست؟

Confused with 'sensors' as a singular form. Using 'sensor' incorrectly to mean 'sense' in non-technical contexts.

Sensor چطور تلفظ می‌شود؟

US: //ˈsɛn.sɚ//, UK: //ˈsɛn.sər//. برای شنیدن تلفظ بومی به صدای بالا گوش بده.

چه زمانی باید از Sensor استفاده کنم؟

در زمینه‌های فنی یا بحث‌های مربوط به فناوری استفاده می‌شود. معمولاً رسمی است اما می‌تواند در مکالمات روزمره در مورد دستگاه‌های هوشمند نیز به کار رود.