معنی به فارسی

5K

الف

UK//ɛlf//US//ɛlf//

معنی Elf

A mythical creature typically depicted as small, with pointed ears and magical powers.

موجودی افسانه‌ای که معمولاً کوچک، با گوش‌های نوک‌تیز و قدرت‌های جادویی تصویر می‌شود.

In simple words: A small magical creature often seen in stories.

یه موجود کوچولوی جادویی که معمولاً تو قصه‌ها می‌بینیمش.

Elf در یک جمله

  • The elf granted her three wishes during the magical night.الف در طول شب جادویی سه آرزوی او را برآورده کرد.
  • In the story, the elf lived in a cozy tree house.در داستان، الف در یک خانه درختی دنج زندگی می‌کرد.
  • The decorations for Christmas included cute elf figurines.تزئینات کریسمس شامل مجسمه‌های بامزه الف بود.
  • The video game features an elf character who is an expert archer.بازی ویدیویی یک شخصیت الف را دارد که تیرانداز ماهری است.
  • The children dressed up as elves for the holiday play.بچه‌ها برای نمایش تعطیلات لباس الف پوشیدند.

چطور از Elf استفاده کنیم

Used in fantasy contexts, often in stories or games. Can be informal when used in casual conversation about fantasy.

در داستان‌های فانتزی، بازی‌ها و قصه‌ها استفاده می‌شود. در مکالمات روزمره درباره فانتزی هم می‌تونه غیررسمی باشه.

Grammar pattern

standalone noun

Memory hint

Imagine a small, pointy-eared creature helping Santa Claus.

واژه‌های مرتبط

Collocations with Elf

  • Christmas elf
  • woodland elf
  • elven magic

Synonyms for Elf

Common mistakes with Elf

  • Confused with 'elfin' which is an adjective.
  • Sometimes mistaken for 'dwarf', which is a different fantasy creature.
  • Assuming all elves are the same due to varied representations in media.

Elf appears in

More words like Elf

مردم این‌ها را هم جستجو می‌کنند

  • Elf جمله با
  • Elf معنی
  • Elf یعنی چه
  • Elf به فارسی
  • Elf تلفظ
  • Elf جمله برای
  • Elf به انگلیسی
  • ترجمه Elf

پرسش‌های پرتکرار درباره Elf

Elf یعنی چه؟

یه موجود کوچولوی جادویی که معمولاً تو قصه‌ها می‌بینیمش.

معنی Elf به فارسی چیست؟

یه موجود کوچولوی جادویی که معمولاً تو قصه‌ها می‌بینیمش.

تعریف Elf چیست؟

موجودی افسانه‌ای که معمولاً کوچک، با گوش‌های نوک‌تیز و قدرت‌های جادویی تصویر می‌شود.

چطور از Elf در یک جمله استفاده کنیم؟

The elf granted her three wishes during the magical night.

می‌توانی مثال دیگری از Elf بزنی؟

In the story, the elf lived in a cozy tree house.

مترادف‌های Elf چیست؟

گزینه‌های رایج شامل sprite, fairy, gnome, pixie است.

چه واژه‌هایی با Elf می‌آیند؟

معمولاً با Christmas elf, woodland elf, elven magic همراه می‌شود.

اشتباه‌های رایج هنگام استفاده از Elf چیست؟

Confused with 'elfin' which is an adjective. Sometimes mistaken for 'dwarf', which is a different fantasy creature. Assuming all elves are the same due to varied representations in media.

Elf چطور تلفظ می‌شود؟

US: //ɛlf//, UK: //ɛlf//. برای شنیدن تلفظ بومی به صدای بالا گوش بده.

چه زمانی باید از Elf استفاده کنم؟

در داستان‌های فانتزی، بازی‌ها و قصه‌ها استفاده می‌شود. در مکالمات روزمره درباره فانتزی هم می‌تونه غیررسمی باشه.